ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

359

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

جلال الدين و قاضى القضاة زينبى دل بد كرده بود . چون جلال الدين نزد اتابك زنگى آمد و به دو پناهنده شد و موكب خليفه بدون وزير باز گرديد . زنگى نيز كسانى را به بغداد فرستاد تا خانه‌هاى وزير را از تاراج حفظ كنند . پس از كشمكشهايى كه ميان خليفه و ملك داود درگرفت ، خطبه به نام سلطان مسعود ، در بغداد ، قطع شد و به نام ملك داود خطبه خوانده شد و ميان خليفه و ملك داود و عماد الدين زنگى پيمانها بسته شد و خليفه سى هزار دينار براى اتابك زنگى بفرستاد تا به لشكر انفاق كند . در اين اوان ملك سلجوقشاه به واسط آمد و امير بك ابه فرمانرواى بصره را بگرفت و اموالش را به غارت برد . اتابك عماد الدين زنگى به دفاع از او راهى واسط شد و چون ميانشان مصالحه افتاد ، زنگى به بغداد باز گرديد و همهء سپاهيان را براى رويارويى با سلطان مسعود بسيج كرد و از جادهء خراسان در حركت آمد . در راه خبر يافتند كه سلطان مسعود براى نبرد با ملك داود به بغداد رفته است . زنگى به بغداد باز گرديد . سپس ملك داود نيز بازگشت . سلطان مسعود بيامد و پنجا و چند روز بغداد را محاصره نمود و چون كارى از پيش نبرد به نهروان رفت . بدان آهنگ كه به همدان باز گردد . طرنطاى صاحب واسط با كشتيهاى بسيار به او پيوست و سلطان مسعود به بغداد باز گرديد و در جانب غربى دجله فرود آمد . در اين حال ميان لشكريان بغداد اختلاف افتاد و ملك داود به ولايت خود آذربايجان باز گرديد و امرايى كه با او بودند پراكنده شدند . خليفه الراشد باللّه به اتابك زنگى پيوست و با چند تن از يارانش همراه او به موصل رفت . سلطان مسعود در اواسط ذو القعدهء سال 530 به بغداد داخل شد و در آنجا استقرار يافت و مردم بياسودند . آنگاه قاضيان و فقها را گرد آورد و سوگندنامهء الراشد باللّه را به خط او حاكى از آنكه چون لشكر گرد آورد و خروج كند ، خود را از خلافت خلع كرده است به آنها نشان داد . و همه به خلع او فتوا دادند . ديگر دولتمردان و غير ايشان به فساد او شهادت دادند و چون قاضى القضاة در بغداد حاضر نبود و نزد اتابك زنگى در موصل بود قاضى ابو طاهر بن الكرخى را براى اين امر حاضر كردند . چون الراشد باللّه را عزل كردند . عبد اللّه بن المستظهر را از آنجا كه بود حاضر آوردند و با او بيعت كردند و به المقتفى لامر اللّه ملقبش نمودند . چون خلافت بر المقتفى لامر اللّه مسلم شد ، اتابك زنگى كمال الدين محمد بن عبد اللّه شهرزورى را به رسالت به بغداد فرستاد . رسالتش مسموع افتاد و با اقطاعى از ملك خاص خليفه ، به موصل باز گرديد و هيچ كس را پيش از او چنان اقطاعى نبوده بود . كمال الدين حكمى را كه قاضى القضاة در باب خلع الراشد باللّه صادر كرده بود با خود به موصل برد . الراشد باللّه ناچار موصل را ترك گفت و چنان كه در اخبار خلفا و سلجوقيان آورده‌ايم - به آذربايجان رفت و اللّه تعالى ولى التوفيق .